|
نان،عشق،سی پی یو دو هسته ای |
|
هر چی تو بخوای عزیزم |
سلام دوستای خوب من..نماز روزه هاتون قبول باشه
خیلی وقته سر نزدم..خودتون از همه چی خبر دارین امروز بعد از این همه مدت اومدم تا از همه ی دوستای عزیزم که واسه ی سلامتی من دعا کردن تشکر کنم از حمید عزیزم واقعا ممنوننم![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم شهریور 1387ساعت 14:58 توسط سوگل |
بچه ها سوگل داره بهوش میاد..
واسه چند لحظه فوت کرد...دکترا همه ی دستگاه هارو ازش جدا کردن..اما دکتر دیده که صورت سوگل نورانی شده...
بعد دوباره دستگارو زدن بهش شک دادن...سوگل برگشت![]()
تا چند ساعت دیگه بهوش میاد..
خدایا شکرت![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
۱۴ تا صلوات به خاطر شکر گزاری خدا و یک فاتحه واسه شادیه روح مهدی و یک فاتحه واسه شادی روح داداش حامدم بخونید..
خیلی دوستون دارم.![]()
+ نوشته شده در دوشنبه بیستم خرداد 1387ساعت 14:28 توسط حمید رضا |
بچه ها توروخدا بیشتر دعا کنید...
سوگول هنوز بهوش نیومده...
دکتر گفته اگه تا یکی دو روز دیگه بهوش نیاد میمیره...![]()
![]()
![]()
هرکی این پست رو خوند ۱۴ تا صلوات واسه سلامتی سوگل و یک فاتحه واسه شادی روح مهدی بخونه.
![]()
![]()
![]()
![]()
+ نوشته شده در دوشنبه بیستم خرداد 1387ساعت 8:46 توسط حمید رضا |
بچه ها مهدی زیر عمل فوت کرد...![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
واسه شادی روح اون جوون ناکام فاتحه بخونید...
سوگولم عملش تموم شده و الان بیهوشه...
دعا کنید بهوش بیاد هرچی زودتر![]()
+ نوشته شده در شنبه هجدهم خرداد 1387ساعت 15:18 توسط حمید رضا |
حال هردوشون بد شده
تنها راه برگشتشون عمل فردا باید عمل بشن بچه ها دعا کنین . . .
+ نوشته شده در جمعه هفدهم خرداد 1387ساعت 16:36 توسط حمید رضا |
بچه توروخدا بیشتر دعا کنید...
سوگل و مهدی هر دوتاشون تو کما رفتن![]()
![]()
![]()
+ نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387ساعت 16:43 توسط حمید رضا |
سلام بازم اومدم با يه خبر بد سوگل و یه پسر جوونه دیگه که از همبستگانش بوده ۴شنبه تصادف كردن تا الانم بيهوشه بچه ها تو رو خدا براشون دعا كنين خدايا . . .![]()
![]()
![]()
+ نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387ساعت 8:18 توسط حمید رضا |
سلام به همه ی دوستان ببخشید که یه مدت آپ نمیکنم آخه نمیتونم..باید یه خبر بد رو بهتون بدم چند هفته ی پیش بدترین اتفاق زندگیم افتاد...داداش حامد از بین ما رفت حامد خیلی زود رفتی بخدا..پس آبجیت چی میشه؟یادم نرفته بهم گفتی تنها کس منه تو این دنیا ولی الان تنها کست خیلی تنهاس...خوشبحالت الان تو بهترین جای دنیا هستی ولی میدونم که اگه دست خودت بود بهشت رو ول میکردیو میومدی پیش سوگلیت...همیشه به یادتیم من و سوگل...خیلی دوست دارم داداش حامد, آخه بدون تو ما چطوری ازدواج کنیم؟ جات همیشه خالیه...کاش نمیرفتی و خوش بخت شدن آبجیتو میدیدی... روحش شاد و یادش گرامی
...شما نمیشناسید کی بود ولی یه مرد بود که مثل اون دیگه به دنیا نمیاد...حامد تنها برادر سوگل بود بهتره بگم تنها کس سوگل بود ولی منم بهش میگفتم داداش
...چند هفته ییش یه از خدا بی خبر با ماشین میزنه بهش و فرار میکنه...سوگل وقتی میاد دنبالش میبینه داداشش تنها وسط خیابون افتاده میره بغلش میکنه اما کار به صحبت های آخر نمیکشه و داداش حامد تو بغل عزیزترین کسش با دنیا خدا حافظی میکنه![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
...اون فقط 25ـ26 سالش بود و مهندس عمران بود...همیشه اونایی که خیلی خوبن خیلی زود از پیش ما میرن...از خوبی هاش هرچی بگم کم گفتم,فقط همینو بدونید که یه مرد بود...بچه ها سوگلی الان تو بد شرایطی به سر میبره واسش دعا کنید که بتونه این غم بزرگ رو تحمل کنه...خیلی سخته...هر کی این پست رو میخونه ازش خواهش میکنم یک فاتحه هم برای شادی روحش بخونه...میدونم داداش حامد این چیزایی که مینویسم رو میبینه:
+ نوشته شده در دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387ساعت 10:51 توسط حمید رضا |
سلام،سوگلی اوکی داد میخوام اولین پستم بعد از این مدت یکم با نمک باشه: ((تفاوت دختر پسرها در درست کردن نیمرو)) دخترها
و وبمون دوباره شروع به کار کرد.
توي ماهيتابه روغن ميريزن
اجاق گاز زير ماهيتابه رو روشن ميكنن
تخم مرغها رو ميشكنن و همراه نمك توي ماهيتابه ميريزن
چند دقيقه بعد نيمروي آماده رو نوش جان ميكنن
پسرها
توي كابينتهاي بالايي آشپزخونه دنبال ماهيتابه ميگردن
توي كابينتهاي پاييني دنبال ماهيتابه ميگردن و بالاخره پيداش ميكنن
ماهيتابه رو روي اجاق گاز ميذارن
توي ماهيتابه روغن ميريزن
توي يخچال دنبال تخم مرغ ميگردن
يه دونه تخم مرغ پيدا ميكنن
چند تا فحش ميدن
دنبال كبريت ميگردن
با فندك اجاق گاز رو روشن ميكنن و بوي سركه همراه دود آشپزخونه رو بر ميداره
ماهيتابه رو ميشورن (بگو چرا روغنش بوي ترشي ميداد)!
ماهيتابه رو روي اجاق گاز ميذارن و توش روغن واقعي ميريزن
تخم مرغي كه از روي كابينت سر خورده و كف آشپزخونه پهن شده رو با دستمال پاك ميكنن
چند تا فحش ميدن و لباس ميپوشن
ميرن سراغ بقالي سر كوچه و 20 تا تخم مرغ ميخرن و برميگردن
تلويزيون رو روشن ميكنن و صداش رو بلند ميكنن
روغن سوخته رو ميريزن توي سطل و دوباره روغن توي ماهيتابه ميريزن
تخم مرغها رو ميشكنن و توي ماهيتابه ميريزن
دنبال نمكدون ميگردن
نمكدون خالي رو پيدا ميكنن و چند تا فحش ميدن
دنبال كيسه نمك ميگردن و بالاخره پيداش ميكنن
نمكدون رو پر از نمك ميكنن
صداي گزارشگر فوتبال رو ميشنون و ميدون جلوي تلويزيون
نمكدون رو روي ميز ميذارن و محو تماشاي فوتبال ميشن
بوي سوختگي رو استشمام ميكنن و ميدون توي آشپزخونه
چند تا فحش ميدن و تخم مرغهاي سوخته رو توي سطل ميريزن
توي ماهيتابه روغن و تخم مرغ ميريزن
با چنگال فلزي تخم مرغها رو هم ميزنن
صداي گــــــــــل رو از گزارشگر فوتبال ميشنون و ميدون جلوي تلويزيون
سريع برميگردن توي آشپزخونه
تخم مرغهايي كه با ذرات تفلون كنده شده توسط چنگال مخلوط شده رو توي سطل ميريزن
ماهيتابه كه ديگه نميشه توش نيمرو درست كرد رو ميندازن كنار
دنبال ظرفهاي مسي ميگردن
قابلمه مسي رو روي اجاق گاز ميذارن و توش روغن و تخم مرغ ميريزن
چند دقيقه به تخم مرغها زل ميزنن
ياز ياد نمك ميفتن و ميرن نمكدون رو از كنار تلويزيون برميدارن
چند ثانيه فوتبال تماشا ميكنن
ياز ياد غذا ميفتن و ميدون توي آشپزخونه
روي باقيمانده تخم مرغي كه كف آشپزخونه پهن شده بود ليز ميخورن
چند تا فحش ميدن و بلند ميشن
نمكدون شكسته رو توي سطل ميندازن
قابلمه رو برميدارن و بلافاصله ولش ميكنن
چند تا فحش ميدن و انگشتهاشون كه سوخته رو زير آب ميگيرن
با يه پارچه تنظيف قابلمه رو برميدارن
پارچه رو كه توسط شعله آتيش گرفته زير پاشون خاموش ميكنن
نيمروي آماده رو كه چه عرض كنم ...
بالاخره جلوي تلويزيون ميل ميكنن و بعد از نثار چند تا فحش از ادامه فوتبال لذت ميبرن چطور بود ؟
+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387ساعت 16:30 توسط حمید رضا |
سلام بچه ها،سال نو همتون مبارک باشه ببخشید که انقدر دیر به دیر آپ میشم راستی دعا کنید قبول بشمااااااااااااااا![]()
،آخه ۴ ماه دیگه باید کنکور کاردانی به کارشناسی شرکت کنم ولی هنوز هیچی نخوندم![]()
.سوگل خانومم سرشون خیلی شلوغه و دیر به دیر آپ میشن.ولی سعی میکنم با پست های سفارش شده و متفاوت بیام.![]()
![]()
![]()
![]()
+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم فروردین 1387ساعت 12:48 توسط حمید رضا |
| ||||||